خانه / مناسبت ها / از سخنان و اندیشه‌های شهید بهشتی

از سخنان و اندیشه‌های شهید بهشتی

 

از سخنان و اندیشه‌های بهشتی:

هجرت و نقش آن در تکوین نهضت‌ها:

قبل از هر انقلابی هجرتی دیده می‌شود و آن یعنی بیرون رفتن از حیطه و حصار بودنی که در آن بوده است. چرا که بودن و پذیرفتن بود در حقیقت مطلق کردن آن است و در نتیجه تسلیم‌پذیر شدن در برابر آن، پذیرفتن بود یعنی نفی آگاهی و این اساس سلطه‌‌گری است. چرا که در ورطه نبودن آگاهی، دیگر نمی‌توان خوب و بد و زشت و زیبا، ظلم و عدل و۰۰۰ راتشخیص داد. چرا که آگاهی زندگی‌بخش است. روشنفکر است و مصور طغیان. در نتیجه هر که بدان مسلح شد، دیگر بودن را نتواند تحمل کردن زیرا شوری و نوری در وجودش جلوه‌گر میشود که میراننده سکوت و ظلمت در وجودش است. نقش آگاهی را به هیچ عنوان در ایجاد مبارزات روشنگر موضع حق و باطل نمی‌توان انکار کرد، چرا که نتیجه عینی و مسلم هجرت است. بدین ترتیب آنکه بودن را مطلق نمی‌انگارد و آن را دائمی و علی الدوام نمی‌پندارد در پی تغییر آن است، و برای ایجاد این تغییر نقطه شروعی لازم است و این نقطه شروع کجاست؟ امام در بیانات خود و در نوشتار معروف خود این نقطه شروع را بیان کرده است و آن مبارزه با بود و سکون خویش است. کسی که در پی اعطای رهایی و آزادی و نمودار ساختن حقیقت است، چگونه می‌تواند آن را بنمایاند در صورتی که بر حقیقت نزدیک به خودآگاهی ندارد و چگونه می‌تواند قبل از روشنگری وجود دیگران بپردازد؟ آیا این امکان دارد که خود از بند نرسته و لذت آزادی را نچشیده در پی اعطای آزادی به دیگران و رهانیدن آنها اقدام کند؟ بدرستی که دانستن چنین اندیشه‌ای و چنین تصوری خطا و باطل است.

باید لذت آزادی را چشید و باید آزاد بود تا آزاد کرد. بدین ترتیب رهیدن از بعد بودن خویش نیازمند هجرتی است و این هجرت مستمر و ممتد باید ادامه داشته باشد و این نقطه شروع است. این هجرت را می‌توان هجرت انفسی نامید، یعنی هجرت از آنچه که اکنون هستیم بر روند تکامل و در جهت خدا، در چنین هجرتی است که می‌توانیم بر استعدادهای نهفته و پنهان خود آگاه کردم و آنها را باز یابم و به کار گیرم و از آنها بهره‌برداری کنم. در چنین هجرتی است که به احیای خویش و رهانیدن آن از بند اسارت شرق و غرب می‌پردازیم و میتوانم بدانم که جوهر وجودی من چیست و بر اساس این جوهر، عرض چگونه باید باشد؟ صورت چگونه باید باشد، و هماهنگی میان خویش و واقع خود بوجود آورم. این خویش همان فرهنگ به خون خفته و آگاهی‌بخش من است که بر آن واقع بودی دیگر احاطه یافته است و باید آن را از چنین اسارتی رهانید. این قدم اول در حرکت و تکامل و سیرالی الله است. یعنی رهیدن از بند اسارت غیرخدا و عبودیت خدا و خالق را پذیرفتن. این پذیرفتن زمینه‌ فعالیت‌های دیگر را بسیار سهل می‌کند به طوری که زمینه انقلاب بزرگ جهانی است و مادامی که این خود نرهد و در قبال جریانات و مکتب‌های مشترکین اصالت خود را حفظ نکند و از معلول بودن و اسیر این جریانات شدن نرهد و به علت بودن و قوه ابتکار داشتن سوق نکند این هجرت صورت نگرفته است و چنین حرکتی را در طول زندگی امام به وضوح دیده‌ایم چرا که او اگر ذره‌ای در قبال جریانات و حرکت‌های سیاسی دوران خویش کرنش نشان می‌داد و تسلیم می‌شد خداوند عزت را از او می‌گرفت.

مرحله دوم هجرت همان هجرت آفاقی است و آن نیز در جهت رهانیدن گروندگان به مکتب، صورت می‌گیرد و گروندگان و مومنان به مکتب، سعی در رهیدن و بیرون رفتن از نظام غیرالهی دارند، و هجرت انبیا بر این اساس استوار است چرا که در یک نظام غیرالهی هیچ وقت اجازه برقراری یک سیستم الهی داده نمی‌شود و اصلاً این دو نظام با یکدیگر تخالف دارند و به هیچ وجه نمی‌توانند پذیرای یکدیگر باشند و هجرت در این مقطع است که ضرورت می‌یابد چرا که باید نظام الهی در تمام ارکان خود حاکمیت خدا را اعمال کند. بدین جهت تغییرات اساسی در سیستم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی این نظام باید داده شود و چون اساس بود نظام اجتماعی انسان است، پس باید تغییرات عمده و اساسی در انسان باشد هجرت انفسی صورت‌های متنوعی دارد و ما شاهد یک نمونه از این هجرت‌ها در سال قبل در رابطه با امام بودیم: قدرت‌های زمان از نفوذ نیروی الهی و در نتیجه دگرگون کردن نظام اجتماعی خویش که بر اساس رابطه زور و چپاول استوار بود به وحشت افتاده بودند و به خیال خود درصدد جابجا کردن امام از منطقه‌ای پراهمیت به منطقه‌ای دیگر بودند اما این هجرت آفاقی زمینه‌ را جهت بازگشت امام به میهن فراهم کرد و در روند انقلاب تسریع ایجاد کرد.

 

موضع انقلاب:

بنده عرض می‌کنم موضع انقلاب اسلامی ایران این است که زندگی به سوی تعالی معنوی برود. آدم‌ها و اعضای جمهوری اسلامی ایران انسان‌های از سینه به بالا باشند و نه از سینه به پایین. اگر قرار است رشد ما رشد اندیشه، قلب، ایمان، عشق به کمال، عشق به انسانیت، عشق به خدا، خدمت صادقانه، الفت و برادری و قهر با دشمنان باشد اگر این خط، خط ما باشد. باید صادقانه جامعه را به این سمت ببریم. این خط با نوع زندگی که ما را به هرزگی و حاکمیت روابط جنسی و کمی در جامعه ببرد نمی‌خواند. چطور می‌شود آب و رنگ زندگی و وضع حضورمان در جامعه وضع هنر، فیلم‌ها، تفریحات به سمت حاکمیت سکس بر جامعه جلو برود ولی در عین حال بگوییم که ما خواهان تعالی انسان هستیم.

زیرا بی‌بندو باری نیز نوعی اسارت است و ما می‌خواهیم فرزند فرزندان شما اسیر بی‌بندوباری‌ها نباشند. انقلاب اسلامی ایران باید بیش از هر چیز ضد نفاق و دورویی و موضع‌گیری‌های رودربایستی مآبانه باشد و مواضع انقلاب باید روشن و صریح بین ما مورد گفتگو قرار گیرد تا روشن شود چرا باهم دوست و همراه هستیم چرا خدای نکرده با یکدیگر روبه‌رو هستیم.

تعالیم اسلام و اندیشه‌های التقاطی:

التقاط یک واژه عربی است و از همین واژه لقیط و لقط داریم. لقیط و لقط به معنای پیدا شده‌ای که صاحبش معلوم نیست به کار می‌رود، آدم در خیابان می‌رود می‌بیند که یک انگشتری از باب مثال، آن جا افتاده برمیدارد حال این چیزی را که برمیدارد بدان می‌گوییم لقط، رجع به اشخاص هم گفته می‌شود، لقیط، بچه‌ای ممکن است در راه پیدا شده است و نمی‌دانند این بچه کیست. به او می‌گویند لقیط. گمشده دیگران است و پیدا شده این کسی که پیدا می‌کند. التقاط یعنی این چیزی را که صاحبش معلوم نیست. امروزه اصطلاحاً‌ التقاط به این گفته می‌شود که صاحبان یک مکتب آرا و اندیشه‌های مکتب‌های دیگری را که بیگانه‌انداز مکتب آنها یا حتی مخالف است با مکتب آنها به آرا و اندیشه‌های مکتب خودشان درآمیزند و یک آمیخته و یک آمیزه از این را به نام مکتب خودشان بپذیرند. مخلوط کردن آرا مکتب به آرا بیگانه از آن مکتب یا حتی ضد آن مکتب، به این گفته می‌شود. التقاط شاید منشا این که به این التقاط می‌گویند این است که چه وقت انسان به نام اسلام یک تفکر غیر اسلامی را، یک اندیشه غیراسلامی را می‌پذیرد، چه وقتی یک فکر ارسطویی را بنام اسلام می‌پذیرد. وقتی که از شناسنامه غیراسلامی آن فکر مطلع نباشد. اما اگر کسی از نسب و شناسنامه و اصل و نسب آن فکر مطلع باشد، آن را به نام اسلام قبول نمی‌کند این است که کار این شبیه آن التقاطی است، شبیه کار کسی است که یک چیزی را که در جایی افتاده و صاحبش معلوم نیست. و بر می‌دارد، گاهی اوقات آدم فکر می‌کند ‌آن چیزی را که پیدا کرده مال خودش است و برمی‌دارد. ولی به هر حال در این جهت به معنای اصلی التقاط نزدیک است که معمولاً‌ افراد ناآگاهانه افکار بیگانه از مکتبشان را به عنوان مکتبشان می‌پذیرند. به دلیل این وجه مشابهت و همانندیی، اینک به پذیرش آرا بیگانه در اسلام و به نام اسلام التقاط گفته می‌شود. امروزه اصطلاحاً‌ در جامعه ما التقاط به خصوص در رابطه با اسلام گفته میشود. و این که افرادی به نام اسلام افکار و اندیشه‌ها و آراء بیگانه از اسلام را و ضد اسلام را بپذیرند یا تبلیغ کنند. بیشتر وقتی گفته می‌شود التقاطی و التقاطی فکر کردن، اینها به نظر می‌آید ولی حقیقت این است که التقاط همه جور آن التقاط است، آمیخته کردن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی التقاط است. آمیختن تعالیم اسلام و جهان‌بینی و ایدئولوژی اسلامی با افکار اگزیستانسیالیستی التقاط است. آمیختن آنها به هر نوع لیبرالیسم هم التقاط است. آمیختن آنها به اندیشه‌های کهنه، دوره‌های قبل هم از هر قبیل باشد، التقاط است. آمیختن اینها به اندیشه‌های مرتاضانه و صوفی منشانه هندی هم التقاط است. آمیختن آن به اصول تفکر ارسطویی و افلاطونی هم التقاط است. اینها همه التقاط است، در مقابل التقاط، خالص بودن اندیشه اسلامی، خالص بودن معرفت و شناخت اسلام است.

در گذشته در آن قرون اولیه در اواخر قرن اول و قرن دوم،التقاط راه پیدا کرد در اسلام و از آنجا گروه‌های التقاطی پیدا شدند، همان موقع به اینها می‌گفتند کسانی که بدعت در دین می‌گذارند و در روایات ما به عنوان اصحاب بدع، بدعت گذاران در دین و اصحاب رأی یعنی کسانی که آرا خودشان را بر دین تحمل می‌کنند، اندیشه‌های خود را که از جای دیگر قرض گرفته‌اند بر اسلام و قرآن تحمیل می‌کنند. همچنین بر احادیث تحمیل می‌کنند، اینها اصحاب رأی، اصحاب قیاس، خوانده می‌شوند. اما بیشتر اصحاب رأی گفته می‌شود، کسانی که قرآن و حدیث را تفسیر به رأی می‌کنند، یعنی آیات و روایات را مطابق رأی و گرایش‌ خودشان تفسیر می‌کنند، به اینها اصحاب رأی گفته می‌شود. اینها در حقیقت التقاطی فکر می‌کردند، در مقابل اینان کسانی هستند که اندیشه خالص اسلامی دارند، باید یک نکته را یادآوری کنیم که در برابر شیوه التقاطی یک شیوه دیگر بود، بنام شیوه ظاهریون یعنی کسانی که برداشت‌های متحجر اسلامی داشتند. اصحاب ظاهری مانند داودظاهری اصفهانی و امثال این‌ها، کسانی که دارای یک نوع تحجر بودند و قشری بودند و تنها به ظاهر الفاظ اتکا می‌کردند و از پی‌بردن به روح پر اوج معانی قرآن و حدیث می‌ترسیدند مبادا دچار التقاط شوند، پویایی اندیشه اسلامی را آنها به طور کلی کنار گذاشته بودند، آن چیزی که در میان شیعه مخصوصاً مطرح شد به نام اخباریون، اخبارهای ما هم تا حدود زیادی مانند ظاهریون بودند.

اجتهاد:

آنچه که در برابر اینها مطرح شد، اجتهاد بود که اصولییون ما داشتند، اجتهاد به معنای داشتن اندیشه پویا و عمیق و ژرف‌نگر اسلامی است اما بی‌آنکه انسان اندیشه‌های دیگر را بخواهد طرد کند، کتاب و سنت، قرآن و حدیث تعبیر می‌کند، خوب دقت شود که مرزها این است:

۱- اکتفا کردن به معنای بسیار سطحی و ظاهر در قرآن و حدیث، این کار ظاهریون و اخباریون هست و امثالهم که موجب تحجر و رکود می‌شود در دین و مذهب و مکتب مردود است و آسیب‌هایی را در بر دارد.

۲- هر اندیشه‌یی را آرایش قرآنی و حدیثی دادن و به جای اندیشه‌های خالص اسلامی جا زدن و پذیرفتن و آراء و اندیشه‌های خویشتن و آرا و اندیشه‌های بیگانه از اسلام و قرآن و حدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن، این می‌شود رأی و بدعت در دین و انحراف از دین و این هم گمراهی است.

۳- اندیشه پویای اسلامی داشتن یعنی تلاش برای فهم هرچه عمیق‌تر و گسترده‌تر کتاب و سنت با التزام به این که رابطه و پیوند میان آن اندیشه و آن معنا و عبارات کتاب و سنت محفوظ می‌ماند، این را اجتهاد می‌نامیم و راهی را که الان علمای بزرگ اسلام می‌روند راه اجتهاد است. اجتهاد یعنی جهد، کوشش و تلاش، تلاش برابر فهم هرچه عمیق‌تر و گسترده‌تر و ریشه‌دارتر تعالیم اسلامی اما از مجرا و طریق آیات و روایات انسان را ببیند که آیات و روایات چه می‌گوید؟ نه این که ببیند که دیگران چه می‌گویند و این را به زور به آیات و روایات بچسباند این دومی که بخواهد بچسباند التقاط است و آن اولی بخواهد که از خود او معنایی بجوشد و بیاید این می‌شود اجتهاد. اصولاً آگاهی یک انسان مجتهد بر آرا و اندیشه‌های دیگران نه تنها عیب نیست، بلکه کمال است، کمال این که می‌بینیم بسیاری از برادران ما در مکتب‌های دیگر مطالعات گسترده‌ای دارند، و هر انسان مسلمانی انسان جستجوگر است مهم این است اگر انسان یک اندیشه را به عنوان مارکسیسم، ماتریالیسم، ماتریالیسم‌های دیگر، اگزیستانسیالیسم و ایسم دیگر می‌بیند یا بودیسم، صوفیسم هرچه از اینها می‌بیند اینها را باید با قرآن حفظ کند و تحمیل بر قرآن نکند. فراوان، در اندیشه‌های اسلامی معاصر می‌بینیم، اشخاص یا گروه‌هایی را که نوشته‌ها و سخنان و مطالبشان نشان‌دهنده این است که اصالت لازم اسلامی را ندارند بسیاری از کسانی که مطالعاتشان، در زمینه قرآن و حدیث و تاریخ اسلام و تاریخ فرهنگ بشری در رابطه با اسلام غنی نیست، در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایشان می‌بینیم که گرایش‌های گوناگون دارند و حتی یک نویسنده می‌بینید در ادوار مختلف زندگی خود، گرایش‌های گوناگون داشته و در هر دوره‌ای در نوشته‌های اسلامی، آن گرایش به چشم می‌خورد و فراوان است حتی در عده‌ای از کسانی که شاید به این عنوان معروف نباشند، اما وقتی که انسان نوشته آنها را مطالعه میکند، یک زیربنای فکری دیگر را بر اسلام حاکم کرده‌اند که باید با مراجعه به قرآن و اندیشه‌های ناب اسلامی این خطر را از ساحت اندیشه و عمل بزداییم.(سایت سازمان تبلیغات)

 

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا