خانه / حکیمانه / تو را خواسته ای است و خدا را خواسته ای

تو را خواسته ای است و خدا را خواسته ای

نام خدا

تو را خواسته ای است و خدا را خواسته ای

عجب آنکه آدمی خود را به دست جرّاح می سپارد تا شکمش را پاره کند و درد را تحمل می نماید و مبالغی از ثروتش را به او تقدیم می کند برای احتمال بهبودی درحالی که احتمال کمبود اطلاعات و یا اشتباه و سهو و دل مشغولی و خستگی برای ایشان هست ولی ما تسلیم خالقِ، ربِّ، مهربان عالمی که نه غفلت دارد نه سهو و نه خواب نمی شویم. در عشق جز تسلیم و رضایت و خشنودی در کار عاشق نیست. (عبادت عاشقانه ۲۳۷)
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست.

 

 

# . بسا برای زخمی نیشتر بهتر از مرهم، بسا برای کسی فقر به از غنا وکمبود به از گشایش. من و تو چه دانیم فقط دانیم که کار به دست حکیم مهربان است. تسلیم باش و واپس مرو. (همان ص۲۴۲)

 

 

# . تو اگر در توحید حق قوی باشی و با خداوند خود آشنا، و سر عشق و محبت داشته باشی، چگونه رنجی که از ناحیه محبوب رسد را ناخوش داری؟ داستان «رضی الله عنهم و رضوا عنه » همین است در خوشی ها راضی بودن هنر نیست، محبّ صادق آنست که در راه دوست از هیچ رنجی نهراسد و در هیچ مصیبتی سپاس وا ننهد. (همان ص۲۵۰)

 

 

# . باید بدانی که تو را خواستی است و خدا را خواستی، اگر تو تمنّای خودرا روبروی خواست خداوند قرار دادی خود نوعی شرک است. بنابراین مقام رضا آنست که تو خواست خود را در خواست خدا فانی کنی و این خود مقدمه مقام فنا است که آخرین منزل عرفان است. (همان ص۲۴۴)

 

 

# . هو الله،لااله الا هو، چون او هست، هستی او و از اوست، او بود و هست و خواهد بود. وجود پنداری من و تو چیست؟ این نمود را بگذار و آن بود را بگیر. و این خود تو لحظه ای خود می نماید که در مصیبتی یا رنجی یا کمبودی قرار گیری با اعتراض برمی خیزد، قیام می کند. حال تو اگر در توحید قوی باشی و با خداوند خود آشنا، و سر عشق و محبّت داشته باشی، چگونه رنجی که از ناحیه محبوب رسد ناخوش داری؟ (همان ص۲۵۰)

 


# . آن بنده خدا که به توحید حق، یقین داشت و دانست که جز دست حق درکار عالم کارگر نیست وآن هم دست عالم مهربان است، به مقدرات راضی است و می داند در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست؛ طبعاً در این یقین جانش می آرامد و تشویش از خاطرش میرود. (ساغر سحر ص۱۸۷ )

 


# . همی دان که در سعه و خوشی و شنگولی، همه راضیانند و صاحب این مقام آن است که در مضایق و ناراحتی ها و مکاره خشنود بود و این خشنودی ثمره معرفت می باشد . (تحلی ۲ص۴۸)

 


# . از طراحی کریم و دست رحیم و فضل عمیم، جز رحمت چه آید؟ تو اگر واقعه ای را زحمت انگاری، نقطه جهل را از روی ((ز)) بردار تا زحمتت، رحمت گردد مزاحمتت، مراحم شود. طبعاً این مقام، همسنگر صبر است که تا شکیب نبود، بنده راضی نباشد. (همان ص۴۸)

 

# . تو که به کیش و کشمشت صد داد است و به نیش پشه ای فریاد، کی دلت از رضایت آباد!؟ طبیب دانایت دارو دهد؛ چه تلخ چه شیرین. شیرین و تلخش درمان است و درمانش قوّت جان و فضل جانان. (همان ص۴۸)


یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
مو از هجران و وصل درد و درمان پسندم آنچه را جانان پسندد
بابا طاهر

 


# . آنکه در بند داروست، درد ندارد؛ دارو بیهوده خواهد، آنکه را درد بود، مزه دارو نداند. الها! تو درد ده تا تلخ از شیرین ندانیم و نور خورشید عشقت بخش تا ماه از پروین نشناسیم. (همان ص۴۹)
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست

 


# . دانی که آنچه برحسین ابن علی ع گذشت از مصائب، براحدی از اولیاءو انبیاء نگذشت؟ لب، رنج تشنگی را تحمل می کرد؛ دل، داغ فرزند عزیز را بر جبین داشت؛ کودک شیرخوار تشنه را با پیکان، خصم خسته کرده؛ دست و پا زدن بس یاران در لجّه خون نظاره نموده؛ دست های از تن جداشده برادر با وفا دیده؛ بی وفایی مردم روزگار پشتش خمیده کرده، دین جدش را طوفان حوادث به غارت برده؛ بر مسند پدرش کثیف ترین مردم زمان تکیه زده؛ و باز می بیند، در آینه صفای باطن ، چه؟! می بیند که اموالش به غارت برند و از گلوبند گردن نازک دخترانش نیز چشم نپوشند. می بیند که دختران معصوم و حریم حرم رسول را به اسارت می کشند،

آوارگی و شهر به شهر کشی زینب را می بیند. فرزند بیمار رابا غل و زنجیر کشیدن ناظر است. سر خویش بر نیزه می نگرد و هم اکنون برتن صدچاک و افتاده بر خاک ، دم واپسین می زند وجمله ای زیر لب زمزمه می کند. حتماَ «آه، اف بر روزگار، ای وای بر من، مرگ بر تو ای دهر و…» نه، نه هیچ کدام نبود. آخرین جمله امام دردمندت حسین(ع)را نگر. دانی چه گفت؟ « الهی راضیاَ بقضائک تسلیماَ لامرک لا معبود سواک» «خدایم! بر قضایت خشنودم، تسلیم امر توام و معبودی جز تو نیست.» (همان ص۵۲)

 


# . بر عالم و بر تو قضای خدا جاری است. یا تو بر آن راضی هستی و یا کاره. امر خداوند شدنی است و تو از کراهت سودی نبری؛ ولی اگر خشنودباشی، بر سعادت خود کمک کرده ای که هم اینجایش مینوست و هم آن سرایش نیکو. ندیدی که خداوند دربان بهشت را رضوان نامید؟ یعنی جواز ورود بر این در، خشنودی حق تعالی است. (همان ص۵۳)

 


# . بگذار تا دست ربّ العالمین با تو آن کند که مقراض باغبان با گل که اگر زخمی بر شاخه اش زند، صد جوانه نو از آن برویاند. (همان ص۵۴)
ای ز ضرب تو نوا و نغمه ام من چو چنگم در کمین زخمه ام
زخمه را صدنغمه ی دلکش زنم همچو شمعم خنده بر آتش زنم
حضرت استاد

 


# . همی دان که بر بساط محبت گام نتوانی زد جز نخست در مقام رضایت در آیی که محال است محب از کردار محبوب کاره بود. (همان ص۵۴)

 


# . هرآنگاه که دل خویش از خدای خشنود دیدی، همی یاب که خداوند نیز از تو خشنود بود. (همان ص۵۴)

 


# . بنگر تا او چه بر تو پسندد. مباد در بند پسند خویش باشی که پسند مؤمن پسند اوست. (همان ص۵۴)

 


# . مقام اول رضایت آن بود که تو در برابر ناملایمات شکیبا باشی چون دانی تو را از آن ثوابی حاصل آید و این مقام، مقام مبتدیان است. دوم آنکه معرفت و حکمت بر تو غلبه آرد و دانی که دست حکیم آنچه با تو کند، از حکمت است و بر آن راضی و خشنود باشی؛ چه، صلاح خویشتن در
آن دانی.سوم حالت حال مجذوبان است که در پرتو شعاع جمالند و از خود خبر ندارند که آنقدر بدو مشغولند که از خویشتن غافل. (همان ص۵۴)

 


# . ای عزیز! اگر نیکو وارسی، عدم رضایت، شرک خفی است و جنگی با پروردگارت؛ که آنچه می رود خواست اوست. و تو خواهی خواست او واپس زنی و خواست نفس برانی و چگونه در این حالت توانی دم از ایمان زنی؟ (همان ص۵۷)

 

# . برای پرواز در ملکوت اعلی، دو بال تو را لازم است: یکی رضا و دیگری توکّل. تو با این دو بال تا اعلی علّیین توانی شد. (همان ص۶۰)

 


# . ای عزیز! در چه مرادی است که صبر پایه و اساس نبود؟ هر چه مراد والاتر صبری بالاتر خواهی. و هر چه محبوب عزیزتر صبر بر مصائبش شیرین تر. (همان ص۸۳)
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

(حافظ)


# .عزیزا! اگر در برابر اراده حق تعالی تسلیم نباشی و شکیبایی نکنی، در مصیبت به جزع آیی و در درد به فریاد، در فقر به رسوایی و در غضب به خون خواری، در شهوت به خویشتن آلایی و در جهاد به اسیری روی. (همان ص۸۵)

 


# . دانی که یوسف صدیق ع ظلم برادران تحمل کرد. در ژرفنای چاه دل با خدا داشت و سپس بار بردگی بر دوش داشت و جور زلیخا کشید و از آنجا به زندان در آمد، خدای داند که در هر مرحله براو چه گذشت. ولی در سایه صبر و شکیبایی همین چاه افتاده، به جاه اندر آمد و همین محنت زده روی سلطنت دید. (همان ص ۸۶)

 


# . نکند خدای ناکرده در هر آسیب ناله برآوری و در هر درد، فریاد کنی و بر زمین و آسمان نفرین فرستی و در هر برخورد زبان به شکایت بگشایی و چون گرفتاری به پایان آمد گویی بر این واقعه صبر کردم و رنج را تحمل نمودم تا به حمدالله به سر آمد. نه نه که این نه صبر است. جابر گوید: پرسیدم از امام باقر ع که صبر جمیل چیست؟ فرمود: صبری که در آن گله نزد مردم نباشد. (همان ص ۸۷)

 


# . غوره را بنگر که بس رنج آفتاب کشید و سپس از مادر ببریدندش و بر آتش نشست، مدت زمانی بجوشید و رنج آتش کشید تا شهد ناب شد. تو بی هیچ رنج، گنجی از کجا طلبی؟ خداوند بس بنده مؤمن را زیر و رو کند تا بر مقامش افزاید. (همان ص ۸۷)

 


# . در مصائب آدمی ساخته می شود و هم مأجور واقع می گردد. ای عزیز! راه کعبه از کویر می گذرد و گلستان وصال را خارستان در پیش است. موسی ع تا در کاخ فرعون و برکنار نیل بود، در دل گشایشی نیافت، کلبه شعیب ع و کوه نوردی شبانیش راه دل بر او باز کرد. (همان ص۹۱)

 


# . صبر از اساس ایمان است. از آن جهت که سرّ بندگی در ترک معصیت و انجام طاعت است و این دو امکان نپذیرد جز در سایه شکیبایی. (همان ص ۹۴)

 


# . صبر است که تو را بر معراج وصال بالا برد و گام به گام بر لقای حقت نزدیک کند. (همان ص۹۶)

 


# . صبر بر معصیت، این را والاترین اجر است. چه در رنج بر مصیبت با یک دشمن می جنگی و آن واقعه نامطبوع نفس بود و در رنج به طاعت نیز. ولی در صبر بر معصیت جنگ در دو جبهه داری: جاذبه معصیت از بیرون و کشش نفس از درون. بیچاره دل که ندانم از این کشمکش چون تواند رست. (همان ص ۹۷)

 


# . به رضای دوست راضی باش و هر چه خواست، تو آن خواه و بگذار در این آتش طلب جانت بگدازد.که این گدازش جانت را کیمیا کند. (همان ص۱۰۷)

 


# . صبر را توفیق از خدای خواه که بی توفیق او در این راه گامی بر نتوانی نهاد. در هر مصیبت و دوری از معصیت و قرب و طاعت، همه از خداوند توفیق خواه که جز با نیروی او این بار را نتوانی برداشت. ای عزیز! هر که را مقامی دادند از برکت صبر دادند. نبود پیامبری و صدیقی که در امرش صبر کارگشا نبود. (همان ص ۱۰۹)

 


# . بر حرامی صبر کردی و خویشتن نیالودی. بر بلایی جزع ننمودی و از دست رفته را فراموش کردی. بر سختی در راه عبادت ساختی و گلایه نکردی. هر چه دادی به از آن یابی. هم در این جهان و هم در آن جهان، ولی خوش آن جهانیش که نعیم سرمد است. (همان ص ۱۱۲)

 


# . همی دان که قیامت را روز حساب گفته اند که همه پاداش به حساب بود و داور حسیب. فقط پاداش صبر است که بی حساب دهند. ای خوش شکیبایان را. « انّما یوفّی الصابرون اجرهم بغیر حساب» « جز این نه که شکیبایان رابی حساب اجر باشد » { زمر آیه ۱۴} (همان ص ۱۱۴)

 


# . علم او بالای تقدیر شماست. (اندیشگاه ش۸۷)


# . در راه خدا صبور باش که این گلبن روزی به گل نشین(تجلی مقدماتی ص ۱۵۱)
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری
سایه حق بر سر بنده بود عاقبت جوینده یا بنده بود

 

# . عزیزا بدان که بسا مکروه طبع که عین رحمت رحمانی است و بسا مطبوع که عین نقمت است. (تجلی ۶ص۱۶۶)

 


# . گندم را به آسیاب برند، در تنگنای دو سنگ آنقدر فشارش دهند تا پیکرش از هم گسلد و ماهیّتش تغییر کند؛ گندم آرد شود و سپس به حبس جوالش کشند و در انبارش روزها زندانی؛ از زندانش به در آرند و با آبش در آمیزند و سپس او را مشت زنند و مالش دهند تا از خود برآید و سپس بر آتشش نهند و پخته اش گردانند تا لایق جان سلطان عالم یعنی بنی آدم شود و سر از جان او برآرد. این مثال بدان آوردم تا معنی قلب مؤمن در میان دست خداست بدانی و رمز این زیر و رو کردن ها را دریابی که دست دست رب است و رب جز در کار ربوبیت و پرورش نیست آن هم رب ودود. ( تجلی ۷ص۱۷۸)

رفت استاد از پی امر ضرور آرزو این بود در طفل شرور
کس به مکتب اوستاد خود ندید کودکان را وقت بازی در رسید
قیس در بازی رها شد بر زمین لوح لیلی خست مجنون را جبین
دامن مجنون ز خون شد لاله زار لیک میزد خنده بر زخم نگار
چون رسید استاد گفتا ای پسر خنده را با خون چه کار ای بی خبر
گفت در عشقم چنین دادند یاد کاشقان را خنده با خون خوش فتاد
ای ز ضرب تو نوا و نغمه ام من چو چنگم در کمین نغمه ام
زخمه را صد نغمه دلکش زنم همچو شمعم خنده بر آتش زنم
خواندنم چو ن کاسه ازضربت بود گر نخواندم مدرک علت بود
در پی هر زخمه ام صد نغمه است نغمه های ما چو چنگ از زخمه است
حضرت استاد

 


# . خداوند را در میان مخلوقات محبوب تر از قلب انسانش نیست آنرا دست انبوی دست خویش قرار داد؛ به زیرش کشد خوش باشد؛ به رویش آورد خوش باشد؛ قبضش کند خوش باشد؛ بسطش دهد خوش؛ جز سر تسلیم ندارد. به راستی که زهی قلب مؤمن ، وقتی آن پالایش یافت چشمش در آن به کار افتد تا با آن غیب بین شود. (همان ص۱۷۸)
ای خرابی تو آبادی مرا وی غم تو بهترین شادی مرا
من چو گویم، تو چو چوگان منی رقصم آید چون تو ضربت می زنی
حضرت استاد

 


# . چون در هر پدیده توجّهت به باطن و ملکوت آن پدیده باشد، از هیچ پدیده ناراحت نشده بلکه با تمام تغییرات و تحوّلات و پدیده ها عشق می ورزی چه، می دانی کار عبث از حکیم صورت نپذیرد. (تجلی آخر ص۱۰۰)

 


# . ای عزیز! دست ربوبی حضرت ربّ نه تنها در شکم مادر با تو در کار بود بلکه لحظه لحظه در زندگانی تو برای پرورشت در کار است، با هر ضربان قلبت، با انبساط ریه ات، با هضم غذایت، می یابی که تو با این کارخانه ها لحظه ای مداخلت نداری، وقتی این معرفت برایت حاصل آمد، مصائب و کمبود ها هرگز تو را به اندوه نکشاند چه دانی،که ربّ تو پروردگار رحیم و حکیم است و جز سر مهر با تو ندارد و این مهر تا لقای او با تو در کار است. (کشتزار عمر ص۱۱۹)

 


# . ای عزیز! دریاب عمر را، آن چنان کن که هر روز خود را به خداوند خویش نزدیک تر بینی، هم چون موم باش در کف خداوند رحمان، هر روز نرم و تسلیم تر، تا از تو بسازد موجودی هم شأن قربت خویش. (فریاد جرس ص۱۰۴)

 


# . آن انسانی که در مقابل هر نا ملایم خشمگین شود و بی تابی کند و خود آزارد، و در برابر نا پسند ها آرامش از دست دهد، و چین بر جبین اندازد، بهتر یا طبع آرامی که با فلسفه غم و اندوه و بیماری و فقر آشنا است، می داند که: ((عَسی أن تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌ لَکُم وَ اللهُ یَعلَمُ و أنتُم لا تَعلَمون)) (بسا چیزی را دوست دارید و آن برای شما بد است، خدا می داند و شما نمی دانید. (بقره آیه۲۱۶) ) (همان ص۱۹۱)

 

 


( سؤال از محضر استاد )


اینجانب مدتی هست کاری را با استخاره به قرآن شروع کردم ولی در این مدت هیچ پیشرفتی نداشته ام و هرکاری می کنم نتیجه آن برعکس می شود لطفاً راهنمائی بفرمایید.


جواب

اگر خود را به خدا سپرده اید کار به کم و کاست نداشته باشید، چون آن که تسلیم امر خداوند گردید، خداوند با او آن کند که صلاحش درآنست، سعی کنید به صلاح دید خداوند راضی باشید. اگر امروز دری باز نشد فردا باز می شود.

مناجات
الهی! این سه را نصیب ما گردان : که با یادت آرام گیریم و با عشقت راهرو باشیم و با رضایت خشنود. (همان ص ۱۲۱)

 


الهی! ای خار کویت گل! وی رنج راهت گنج ! کاهشت رامش است . از خمارت خمر زاید و از آهت ، راحت ، چون به یاد سود صبر آییم ، بینیم که رنجش بس شادی زاست . (تحلی ۲ ص ۸۵)

 


الهی! بی تو روزم شب و با تو شبم روز است ، با تو زندانم بُستان و بی تو بستانم زندان ، با تو کوخم کاخ و بی تو کاخم کوخ ، خوش بر آن کاخ نشین که در کنار فرعونش رامش نبود و تمنّای قرب پروردگار، محزونش داشته بود. (هدهد سبا ص۱۱۵)

(استاد کریم محمود حقیقیhttp://ostad-haghighi.ir)

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا