خانه / نبض زندگی در آیین بندگی / حکایتی از شرط اجابت دعا

حکایتی از شرط اجابت دعا

عطاء سلمى مى‏گوید مدتى طولانى بر ما گذشت در حالى که از باران محروم بودیم، گروهى جهت طلب باران به جانب بیابان حرکت کردیم ناگهان کنار قبرستان به سعدون مجنون برخورد نمودیم، سعدون که از میان جمع مرا مى‏شناخت به من نظرى دقیق انداخت و گفت: عطا امروز روز حشر و نشر است، یا برانگیخته شدن مردگان از قبور؟ چه روى داده که این همه جمعیت با زارى و تضرع به بیابان آمده‏اند؟ گفتم بیرون آمده‏ایم تا از خدا طلب باران کنیم گفت: با قلوب مادى و زمینى یا با قلوب ملکوتى و آسمانى؟

گفتم: به قلوب ملکوتى و آسمانى، گفت: هیهات اى عطا به روندگان در راه باطل، و منحرفان از صراط مستقیم بگو سالک راه باطل مباشید که نقد کننده اعمال و بررسى کننده حرکات بصیر است، سپس چشم به آسمان دوخت و گفت:

معبود و سید من شهرها را به سبب گناهان بندگانت نابود مکن، خداوندا به اسماء مکنونت، و نعمت‏هاى معنوى‏ات که حجاب‏هاى نورانى آنها را پنهان نموده آب فراوان و خوشگوارى که شهرها را سیراب کند و بندگانت را احیا نماید به ما عنایت کن، اى کسى که بر هر کارى توانائى.

عطا مى‏گوید: کلامش تمام نشده بود که رعد و برق آسمان را فرا گرفت و بارانى شدید چون آبى که از دهانه مشک مى‏ریزد از آسمان نازل شد، سپس به جمعیت پشت کرد و گفت: زاهدان و عابدان رستگار شدند، زیرا شکم خود را بخاطر مولایشان گرسنه نگه داشتند، و براى عشق او شب را بیدار ماندند، و بندگى حق آنها را از هر چیزى منصرف نمود تا جائى که مردم گفتند در اینان جنون است!!

 

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا