خانه / نمی از باران / اسلام / نماز / دنیا،‌ نماز ،‌بهشت

دنیا،‌ نماز ،‌بهشت

index2

 

 

 

 

 

 

دنیا،‌ نماز ،‌بهشت

نماز
خداوند متعال، ‌در آیات عدیده‌ای از قرآن مجید، ‌نماز را به بندگان خود تأکید فرموده است:‌
نماز را به پای دارید‌که نماز ‌برای اهل ایمان حکمی لازم و فریضه‌ای حتمی است. (نساء‌، ‌۱۰۳)
در آیه ۲۳۸ قره فرماید:‌ نسبت به نمازها و به ویژه نماز وسطی(که به عقیده اکثر مفسران، نماز صبح است) مراقبت و دقت به کار برید و در اطاعت خداوند، ‌فروتن باشید.
و نیز در آیه ۳۱ سوره ابراهیم فرماید: ‌بگو ای پیامبر به بندگانم که ایمان آورده‌اند، ‌نماز را بپای دارند…
در آیه ۱۴ سوره طه فرماید:‌ بدون هیچ ترید من خداوندگارم و خدایی جز من نیست پس مرا پرستش کن و به یاد من نماز را بپای دار.
در آیه ۴۵ سوره عنکبوت فرماید:‌ نماز را برپای دار که نماز، ‌‌از فحشاء‌ و منکر و زشتی‌ها و نارواها باز می‌دارد….
حضرت رسول کرم صلی لله علیه و آله و سلم
حضرت رسول کرم صلی الله علیه و له و سلم فرمود: ‌آن کس که به عمد و اختیار، نماز نخواند، ‌قطعاً کافر شده است.
در حدیث دیگر فرمود:‌ فاصله میان بنده و کافرگردیدن او، ‌ترک نماز است.
نیز از پیامبر خدا مروی است که شیطان،‌ پیوسته و تا آن زمان که مؤمن بر نمازهای پنجگانه‌ خود، مراقبت دارد، از وی هراسان است، ولی چون آدمی نماز خود را ضایع کند، شیطان نیز بر او جسور می‌گردد و در گناهان بزرگش می‌افکند.
طریق تکمیل انسان
باری بدان ای عزیز که علماء بزرگ اسلام ،طریق تکمیل انسان را در این دو جمله خلاصه کرده اند:‌ بزرگ داشتن اومر الهی از قبیل نماز و روزه ،‌ و محبت نسبت به مخلوق خداوند،‌ از آن نوع محبت که بزرگتران،‌ نسبت به کوچکتران خود، مرعی می‌دارند و همراه با نوعی نگرانی و ترس است، فی المثل: ‌محبت پدر و مادر، ‌نسبت به فرزند خردسال،‌ شفقت است.
ای عزیز آدمی را سفری بی‌نهایت و منزل‌هایی پرخوف و خطر و بی‌غایت در پیش است و بیشتر مردم از این راه بی‌پایان و تحصیل اسباب نجات از مهالک آن غافلند.
خانه پرگندم و یک جو نفرستاده به گور غم مرگت چو غم برگ زمستانی نیست
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:‌ خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده است و به کجا می‌رود و برای چه آمده است و این سه مطلب در دو آیه شریفه از قرآن مجید: «انا لله و انا الیه راجعون» (بقره ،‌۱۵۶) آمده است یعنی ما از آن خداوندیم و به سوی او نیز باز گردانده می‌شویم. و «و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (ذاریات، ۶۵) یعنی جن و اِنس را نیافریدیم مگر برای آنکه مرا پرستش کنند. بیان گردیده است.
از نزد خدا آمده‌ایم و بازگشت ما نیز بسوی اوست، ‌اما برای چه کار آمده‌ایم؟ ‌برای عبادت و خداشناسی،‌ ولی چرا خداوند «لیعبدون» گفت و «لیعرفون» نفرمود؟ برای اینکه بفهماند که طریق خداشناسی منحصر است به بندگی و عبادت. زیرا که آدمی به هرکس که نزدیکتر شد، شناسائیش از او بیشتر می‌شود و شناسایی هر کس نسبت به خدوند با اندازه ‌قرب او به خداست. این است که در همه‌ عبادات نیت و قربت شرط است و هر عبادتی را به وقت نیت می‌گویی قربه‌الی الله .
و در حدیث کافی آمده است که:‌ بنده‌ من به سبب اعمال مستحب و نوافل، ‌تا آنجا به من نزدیک می‌گردد، که گوش و چشم و دست وی می‌گردم،‌ همان گوش که با آن می‌شنود و همان چشم که با آ‌ن می‌بیند و همان دست که با آن،‌کار می‌کند.
در اینجا خداوند می‌فرماید که چنین بنده‌ای به من می‌شنود و نه به این گوش ظاهر و به من می بیند و به من می‌دهد و می‌ستاند، یعنی دیگر از خود هوایی و خویشتنی برای او باقی نمانده است و هر چه می‌کند برای خدا می‌کند.
روایت شده است که حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه درجنگ برکافری غالب شد و او را بر زمین زد که بکشد. در این حال او آب دهان به صورت مبارک حضرت انداخت. حضرت از روی سنیه او برخاست و او را نکشت. علت این کار را پرسیدند، حضرت فرمود: ‌غضب بر من مستولی شد و نخواستم در اینکار جز رضای خدا باشد، لذا قدری صبر می‌کنم تا غضبم فرو نشیند. سپس آن شخص مسلمان شد و گفت این کار همه برای خداست.
باری، سفر آدمی دارای شش مرحله است و هر مرحله را منازل بسیاری است،که بعضی مرحله‌ سوم را که فضای این عالم است تحدید به هجده هزار منزل کرده‌اند.
مرحله‌اول: صلب پدر
مرحله دوم:‌ رحم مادر است
مرحله سوم: عرصه و فضای عالم اجسام می‌باشد.
مرحله چهارم: ‌قبر و عالم بززخ است.
مرحله ‌پنجم عرصات قیامت است که دارا پنجاه موقف می‌باشد و در هر موقف انسان مورد سول قرار می‌گیرد و در صورت داشتن خطا هزار سال در آن موقف حبس می‌شود «یوم مقداره خمسین الف سنه ممن تعدون»
مرحله ششم: ‌بهشت یا دوزخ است. در اینجاست که خطاب می‌رسد:‌ ای مجرمین، امروز از مؤمنین جدا شوید و این مرحله‌ آخر است که هر چه باید بشود در اینجا می‌شود. این است که اینجا را دار الزراعه یا مزرعه گفته‌اند زیرا که هر تخمی که در عرصه دنیا بکاری همان را در قیامت بدروی.
دهقان سالخورده چه خشو گفت با پسر کای نور چشم من بجز از کشته ندروی
دنیا را دارالتجاره یعنی تجارتخانه گفته‌اند، ‌زیرا: ‌خداوند در ازاء ‌بهشت، ‌خریدار جان‌ها و اموال مؤمنین است. حال اگر فروشنده از اصحاب یمین باشد، ‌جان و مال دهد و در عوض بهشت بستاند، و اگر از سابقین باشد، ‌بدرک مقام « العبودیه جوهر هکنهه الربوبیه» یعنی عبودیت و بندگی جوهر و حقیقتی است که کنه و باطن آن ربوبیت و پروردگاری است- نائل گردد و در اینجاست که حضرت حق می‌فرماید:‌ »عبدی طعنی جعلک مثلی»‌ یعنی بنده ‌من مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود قرار دهم. در دنیاست که نقد انسانی را به محک امتحان می‌زنند: ‌شما را می‌آزمائیم تا مجاهدین راه خدا را از غیر مجاهدین جدا سازیم. و اکتساب سعادت و شقاوت در همین منزل انجام می‌شود.
ای عزیز،‌ دنیا رباطی است که بر سر بادیه ‌قیامت نهاده‌اند و ترا در آن رباط، ‌روزی چند مهلت است که برای راه قیامت خود، توشه‌ای برگیری و در این چند روز، نِعَم ظاهری و باطنی را برای تو مهیا کرده‌اند و احکام الهیه و طریق اکتساب مقامات عالیه اخروی را به لسان انبیاء‌ و رسل برای تو بیان فرموده‌اند و حجج الهیه را برای تو تمام کرده‌اند و کیفیت اکتساب سعادت و شقاوت را بیان نموده‌اند «و هدینه النجدین»‌ یعنی: ‌راه بهشت و دوزخ را به وی نموده‌ایم و به او فهمانده‌ایم که اگر بخواهی می‌توانی این نعمتهای فانی دنیوی را سرمایه و وسیله لذات و درجات بهشتی یا عذاب وشدائد و درکات جهنم قرار دهی.
برای طریق تکمیل انسان در دو جمله «بزرگ داشتن اومر الهی از قبیل نماز و روزه و محبت نسبت به مخلوق خداوند» خلاصه شد که این دو مطلب و به منزله دو پا است برای سالک راه خدا و دو بال است برای طائر الی الله که در قیامت با آن دو، ‌از عقبه صراط به آسانی بگذرد. قسم اول، به خالق متعلق است و آن را حق الله گویند مانند نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تلاوت قرآن کریم، و قسم دوم، متعلق به مخلوق خداست و آن را حق الناس نامند، چون خمس و زکات و صدقه و تربیت ضعفا و ایتام و کمک به درماندگان و ستمدیدگان و افضل قسم نخستین، ‌نماز است که فرموده‌اند:‌« نماز، ‌به منزله ستون دین است، ‌اگر نماز مورد قبول پروردگار افتد، اعمال دیگر آدمی نیز مقبول درگاه خواهد شد و اگر نماز، مردود گردد، ‌سایر اعمال و عبادات را نیز وقعی و ارزشی نخواهد ماند.
دین را به چادری که در آن منزل می‌کنند و نماز را به تیرک وسط چادر تشبیه کرده‌اند، که اگر تیرک نباشد چادر نیز خواهد خوابید، ‌اگر چه ریسمانهایش در نهایت استحکام باشد، ‌و دیگر نمی‌توان از آن منتفع شد.
قیام به ادای حقوق نماز جز از ارباب قلوب متصور نشود، زیرا که حقیقت و روح و قلب نماز راز و نیاز با حضرت احدیت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمدیت است و رکوع و سجود و تشهد و تکبیر و تسلیم و اذکار صورت ظاهری نماز است،‌ و به همین سبب است که فرمودند: ‌از نماز آن مقدارش مقبول واقع می‌شود که نمازگزار در حین انجام و تکلم به آن قلبش متوجه معانی آن باشد.
محمد بن مکی بغدادی، ‌در کتاب« تبصره العارفین» از ائمه هدی سلام الله علیهم روایت کرده است که: اعمال بدنی مانند نماز و دعا، ‌اگر معنی آن را نفهمند در آخرت اجری برای عامل آنها نخواهد بود. و در حقیقت نمازی که زبان به آن متکلم بوده و قلب به جای دیگر توجه داشته است نماز نیست.
و خداوند متعال درقرآن مجید فرماید در حال مستی و بی‌خبری به نماز نزدیک نگردید تا آنکه بدانید چه می‌گویید.
آری، ‌چنین نماز که بدون توجه کامل دل انجام شود،‌گرچه وظیفه واجب به آن ساقط شده است لیکن آن را احترامی و ارزشی که باید و شاید نیست .
یکی از بزرگان در ابتدا به جوالبافی اشتغال داشته است، و روزی یک جوال می‌بافت و آخر هفته حساب می کرد و مزد شاگردهایش را می پرداخت. روزی به هنگام حساب یک جوال از قلم افتاد و آنچه فکر کردند که آن را به چه کسی داده‌اند به خاطرشان نیامد. غروب نزدیک بود و استاد نماز نخوانده بود، مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد که آن جوال را به چه کسی داده ست. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلانی داده‌ایم. شاگردش گفت: ‌استاد،‌ تو نماز می‌خواندی یا جوال پیدا می‌کردی؟‌ استاد از این واقعه متنبه شد و مشغول صلح خود و قلب خود گردید.
…نماز را تشبیه فرمود به جامه‌ای که شخص آن را در دست گرفته و در مقام فروش برآمده است وقتی مشتری جامه را می‌ستاند که نگاه کرده و بخرد، ‌می‌بیند که هیچ جای درست در آن نیست که لااقل هیئت آن را بر هم زند و چیزی دیگری از آن درست کند، ‌لذا جامه را به هم پیچیده و پیش صاحبش می‌اندزد و می‌گوید: ‌این که به هیچ درد نمی‌خورد برای چه آن را به بازار آورده‌ای؟‌

(مأخد:‌نشن از بی نشاها، زنگینامه آیت الله حسنعلی اصفهانی)

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا