خانه / ریحانه / ارزش زن / زن در میان اعراب

زن در میان اعراب

index4

 

 

 

 

 

 

زن در میان اعراب

عرب از همان زمان‌های قدیم درشبه جزیزه عربستان زندگی می‌کرد، سرزمینی که بی‌آب و علف و خشک و سوزان بود، و بیشتر سکنه آن، ‌از قبایل صحرانشین و بی‌تمدن بودند. زندگیشان با غارت و شبیخون اداره می‌شد. عرب از طرف شمال شرقی به ایران و ازطرف شمال به روم و از ناحیه جنوب به شهرهای حبشه و از طرف غرب به مصر و سودان متصل بودند. عمده رسومشان، رسوم توحش بود، و در میان آن رسوم، احیاناً اثری از عادات روم و ایران و هند و مصر قدیم هم دیده می‌شد.

عرب برای زن نه استقلالی در زندگی قایل بود و نه حرمت و شرافتی. تنها حرمتی که قایل بود برای خانه و خاندان بود. زنان، در عرب ارث نمی‌بردند،‌ و چند همسری آن هم بدون حدی معین، جایز بود. همچنن که در یهود نیز چنین بود. همچنین در مسأله طلاق، زن اختیاری نداشت. دختران زنده به گور می‌شدند. اولین قبیله‌ای که چنین عملی را مرتکب شد، قبیله «بنوتمیم» بود، ‌و به خاطر پیشامدی بودکه در آن قبیله رخ داد. پیشامد این بودکه با نعمان بن منذر جنگ کردند، و عده‌ای از دخترانشان به اسارت گرفته شدند -که داستانشان معروف است-. از شدت خشم تصمیم گرفتند دختران خود را به قتل برسانند و زنده دفن کنند. این رسم ناپسند، ‌به تدریج در دیگر قبایل عرب نیز معمول گردید. عرب هرگاه دختری برایش متولد می‌شد، به فال بد گرفته و داشتن چنین فرزندی را ننگ می‌دانست؛ به طوری که قرآن می‌فرماید:‌ «یَتَوَری مِنَ القَومِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ» (نحل،‌۵)

پدر از شنیدن خبر ولادت دختر،‌ خود را از مردم پنهان می‌کرد. برعکس هر چه بیشتر دارای پسر می‌شد- هر چند پسر خوانده- خوشحال‌تر می‌گردید، و حتی پسر زن شوهرداری را که با زنا پسر آورده بود، به خود ملحق می‌کرد. چه بسا اتفاق می‌افتاد که سران قوم و زورمندان، ‌بر سر پسری که از زنای مادرش متولد شده بود،‌ نزاع می‌کردند، ‌و هر یک او را برای خود ادعا می‌نمودند.

البته از بعضی خانواده‌های عرب این رفتار هم سرزده که به زنان و مخصوصاً دختران خود در امر ازدواج استقلال داده، و رضایت و انتخاب خود او را ملاک می‌دانستند. این رفتار از عرب، ‌شبیه رسمی است که در میان اشراف ایرانیان برحسب جایگاه طبقاتی معمول بود.

به هر حال، ‌رفتاری که عرب با زنان داشت، ‌آمیخته‌ای از رفتار اقوام متمدن و رفتار اقوام وحشی در استقلال ندادن به زنان در حقوق، ‌و شرکت ندادن آنان در امور اجتماعی از قبیل قضاوت و زعامت و جنگ و مسأله ازدواج بود. دادن اختیار امر ازدواح به زنان، پس از محرومیت آنان از مزایای زندگی، ‌بسته به تقدیس و پرستش رئیس خاندان نبود، ‌بلکه از باب سلطه قوی و استخدام ضعیف بود.

اما مسأله پرستش در بین عرب،‌ این چنین بودکه همه اقوام عرب، از زن و مرد، ‌بت می‌پرستیدند، ‌و عقایدی که درباره بت داشتند، شبیه عقایدی است که صائبین درباره ستاره و ارباب انواع داشتند. بت‌های عرب برحسب اختلافی که قبایل در خواهش‌ها و خواسته‌ها داشتند، مختلف بود. ستارگان و ملائکه را – که به زعم ایشان دختران خدا هستند– می‌پرستیدند و از ملائکه و ستاره، ‌صورت‌هایی در ذهن ترسیم نموده و برطبق آن صورت‌ها، مجسمه‌هایی از سنگ و یا از چوب می‌ساختند. تمایلات و افکار مختلف آنها به آنجا رسید که قبیله بنی‌حینفه – به طوری‌که از ایشان نقل شده- بتی از خرما، کشک، ‌روغن، آرد و غیره درست کرده و سال‌ها آن را می‌پرستیدند و آنگاه که دچار قحطی شدند، ‌خدای خود را خوردند.

شاعری درباره آنها چنین گفته است:‌

قبیله بنی‌حنیفه در قحطی و از گرسنگی، پروردگار خود را خوردند

از پروردگار خود نه حذرکردند، ‌و نه از سوء عاقبت این کار پروا نمودند

بسا می‌شد که مدتی سنگی را می‌پرستیدند، ‌اما آنگاه که به سنگ زیبایی می‌رسیدند، سنگ اول را دور انداخته و دومی را برای پرستش برمی‌گزیدند. اگر چیزی پیدا نمی‌کرند، برای پرستش، ‌مقداری خاک جمع نموده و گوسفند شیردهی می‌آوردند و شیرش را روی آن خاک می‌دوشیدند، ‌و بت می‌ساختند و به دور همان بت، طواف می‌کردند.

محرومیت و تیره‌بختی‌هایی که زنان در این جوامع داشتند، در دل و اندیشه آنان ضعفی ایجاد کرد. اوهام و خرافات شگفتی در مورد حوادث و رخدادهای گوناگون در آن پدید آورد که کتاب‌های تاریخی، ‌این خرافات و اوهام را ضبظ کرده است.

این خلاصه‌ای از وضعیت زن در ادوار مختلف قبل از اسلام، ‌و در عصر ظهور اسلام بود. که به اختصار برگزار شد، و از آنچه گفتیم، ‌این نتیجه‌ها به دست می‌آید:‌

  1. بشر در آن دوران‌ها درباره زن دو طرز تفکر داشت:‌ یکی این که زن را انسانی در سطح حیوانات بی‌زبان می‌دانست، ‌و دیگر این که او را انسانی پست و ضعیف در انسانیت می‌پنداشت؛ انسانی که مردان، یعنی انسان‌های کامل در صورت آزادی او، ‌از شر و فسادش در امان نیستند،‌ و به همین جهت،‌ باید همیشه در قید تبعیت مردان بماند، و مردن اجازه ندهندکه زنان در زندگی خود آزادی کسب کنند. دیدگاه اول با سیره اقوام وحشی و دیدگاه دوم، ‌با روش اقوام تمدن آن روز تناسب دارد.

  2. بشر قبل از اسلام نسبت به زن، ‌از نظر وضع اجتماعی نیز دو طرز تفکر داشت: ‌برخی از جوامع زن را خارج از افراد اجتماع انسانی می‌دانستند، و معتقد بودندکه زن، جزء ‌این ساختار اجتماعی نیست؛ بلکه او از شرایط زندگی است، ‌شرایطی که بشر بی‌نیاز از آن نیست؛ مانند خانه که از داشتن و پناه بردن به آن، ‌چاره‌ای نیست. بعضی دیگر معتقد بودندکه زن، ‌مانند اسیری است که به بردگی گرفته می‌شود، و تابع جامعه پیروز شده است. جامعه‌ای که او را اسیر کرده، ‌از نیروی کار او استفاده می‌کند، ‌و از ضربه‌زدنش هم جلوگیری می‌نماید.

  3. زن در این جوامع از تمامی حقوقی که ممکن بود از آن بهره‌مند شود، ‌محروم بود، مگر به آن مقداری که بهره‌مندی زن،‌ به سود مردان باشد، ‌و مردان قیم زنان بودند.

  4. اساس رفتار مردان با زنان، عبارت بود از سلطه توانمند بر ناتوان. به عبارت دیگر، ‌هر برخوردی که با زنان می‌کردند، ‌بر اساس بهره‌کشی بود. این، ‌روش اقوام غیرمتمدن بود، ‌و اما اقوام متمدن، علاوه بر آنچه که گفته شد، ‌این طرز تفکر را هم داشتند که زن، ‌موجودی ضعیف است، و توانایی اداره خود را ندارد، ‌و نیز موجودی خطرناک است که بشر، ‌از شر و فساد او در امان نیست. چه بسا که این طرز تفکر بر اثر اختلاط امت‌ها و زمان‌ها در یکدیگر اثرگذاشته باشد.

(علامه طباطبایی، زن در قرآن)

 

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا