قلوه سنگ!

* شهید منوچهر مدق

اولین غذایی که بعد از عروسی‌مان پختم، استامبولی بود. از مادرم تلفنی پرسیدم. اما شد سوپ؛ از بس که آبش زیاد بود! کاسه کاسه کردم و گذاشتم سر سفره. منوچهر می‌خورد و بَه‌بَه و چَه‌چَه می‌کرد؛ اما خودم رغبت نکردم بخورم.

روز بعد گوشت قلقلی درست کردم؛ شده بود عین قلوه سنگ. منوچهر با آن تیله‌بازی می‌کرد.

می‌گفت: «چشمم کور و دنده‌ام نرم. تا خانم، آشپزی یاد بگیرند، هر چه درست کنند، می‌خوریم؛ حتی قلوه سنگ.»

می‌خورد و به من می‌گفت: «دانه دانه بپز، یک کم دقت کن تا یاد بگیری.»

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

رفتن به بالا