خانه / مناسبت ها / پیشوای صادق

پیشوای صادق

الصادق علیه السلام

 پیشوای صادق

چهار دوره جریان امامت

جریان امامت –قبل از آغاز غیبت- از نخستین روز پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله (ماه صفر سال۱۱هجری)پدید آمد و تا سال وفات امام حسن عسکری علیه السلام (ماه ربیع الاول سال ۲۶۰هجری) در میان جامعه مسلمانان ادامه یافت . در این مدت امامت به طور تقریبی چهار دوره را گذرانید و هر دوره با ویژگیهایی از لحاظ موضع گیری امامان در برابر قدرتهای مسلط سیاسی.

دوره اول؛ سکوت یا همکاری

دوره اول، دوره سکوت یا همکاری امام با این قدرتهاست.جامعه نوپا و جدید الولاده اسلامی با وجود دشمنان قدرتمند و ضربت خورده خارجی ، و با وجود عناصر تازه مسلمان و درست جا نیفتاده داخلی، به هیچ وجه تاب دو دستگی و اختلاف صفوف را ندارد.کمترین رخنه ای در پیکر استوار این جامعه می تواند همچون تهدید نسبت به اصل و اساس آن باشد. از طرفی زاویه انحراف واقعیت از حقیقت، آن چنان فاحش نیست که برای کسی همچون امیر المؤمنین علیه السلام-که خود دلسوزترین و متعهدترین انسان نسبت به مکتب و جامعه اسلامی است-قابل تحمل نباشد و شاید به همین جهات که از پیش در آینه بینش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله منعکس بود،پیامبر صلی الله علیه وآله به این شاگرد برگزیده خود فرمان داده بود در برابر چنین حوادثی صبر و تحمل پیشه سازد.

این دوره ، سراسر بیست و پنج سال میانه ی رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله (سال۱۱هجری) و آغاز خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام(سال۳۵)را در بر می گیرد. آن حضرت در نامه ای خطاب به مصریان ، وضع خود را در آغاز این فترت، این گونه تشریح می کند : …نخست از همه ی جریانات کناره گرفتم تا آنکه دیدم گروههایی، از اسلام رجعت کرده و به نابودی اسلام دعوت می کنند. بیم آن بود که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، در اسلام رخنه یا ویرانی ای پدید آید که خسارات آن عظیم تر باشد از موضوع از دست دادن خلافت…این بود که به پا خاستم وکمر بستم…

زندگی بیست و پنج ساله علی علیه السلام در این دوره ، حاکی از دخالت فعال و کم و حمایتی است که از روی کمال دلسوزی نسبت به اسلام و جامعه مسلمانان انجام می گرفته است.پاسخها و راهنماییهای آن حضرت به خلفای زمان درباره مسائل سیاسی و نظامی و اجتماعی و غیره ، در نهج البلاغه و دیگر کتب حدیث و تاریخ نقل شده و شاهد تردید ناپذیری است بر این شیوه در زندگی امام.

دوره دوم؛ به قدرت رسیدن امام

دوره دوم، دوره به قدرت رسیدن امام است.این دوره ، همان چهارسال و نه ماه خلافت امیر المؤمنین وچند ماه خلافت حسن بن علی علیهما السلام است که با همه کوتاهی و با وجود ملالتها و دردسرهای فراوانی که از یک حکومت انقلابی غیر قابل تکفیک است ، درخشنده ترین سالهای حکومت اسلامی به شمار می آید .روشهای انسانی و عدالت مطلق و رعایت ابعاد گوناگون اسلام در زندگی جامعه ، همراه با قاطعیت و صراحت و جرأت ،در این دوره بیش از همیشه تاریخ ثبت و ضبط است.

برای آشنایی بیشتر با زندگی امام صادق علیه السلام (متوفی در سال ۱۴۸ هجری) باید دوره چهارم زندگی امامان را از آغاز ، اندکی مشروح تر مورد مطالعه قرار داد.

این دوره ، ازمحرم سال ۶۱ پش ازشهادت حسین بن علیه علیهماالسلام و آغاز امامت حضرت علی بن الحسن علیهماالسلام شروع شد.چنان که اشاره شد ، در این دوره ، امامان اهل بیت با کوشش و تلاش مستمر خود در صدد بودند که در کنار فعالیت ایدئولوژیک و مبارزه با تحریف و تغییری که به وسیله دستهای قدرتمندان مغرض و مغزهای اهل در خطوط اصلی ایدئولوژی اسلام پدید می آمد، کار پیگیر و دراز مدت خود را برای ایجاد حکومت و رژیم اسلامی و عینیت دادن به ایدئولوژی اسلام و احیای قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و مستقر ساختن نظام علوی، آغاز و تعقیب کنند….

فصل پر ماجرای دوران بنی امیه

امام باقر علیه السلام در۵۷سالگی و در روزگار سلطنت یکی از مقتدرترین خلفای بین امیه –هشام بن عبدالملک-درگذشت.اوضاع واحوال آشفته وگرفتار یها و سرگرمیهای بی شمار حکومت اموی در سراسر کشور پهناور مسلمان مانع از آن نبود که هشام از توطئه و بدسگالی نسبت به قلب تپنده تشکیلات شیعی –یعنی امام باقر علیه السلام –غافل بماند.به توصیه او ، مزدورانش امام را مسموم کردند و طاغیه ی جبار اموی لذت و سرمستی فتوحاتش در مرزهای غربی و شرقی کشور را با قتل بزرگ ترین و خطرناک ترین دشمن خود در داخل کشور ، کامل کرد.

… رژیم بنی امیه در سالیان آخر زندگی امام باقر علیه السلام و نیز سالهای آغاز امامت فرزندش امام صادق علیه السلام، یکی از پر ماجراترین فصول خود را می گذرانید .قدرت نماییهای نظامی در مرزهای شمال شرقی (ترکستان و خراسان) و شمال(آسیای صغیر و آذربایجان) و مغرب (آفریقا و آندلس و اروپا) از سویی، و شورشهای پی درپی در نواحی عراق عرب و خراسان و شمال آفریقا که عموما و یا غالبا به وسیله بومیان ناراضی و زیر ستم، و گاه به تحریک یا کمک سرداران مغول اموی به پا می شد، از سوی دیگر، همچنین وضع نابسامان و پریشان در همه جا و مخصوصا در عراق –مَقَرّ تیولداران بزرگ بنی امیه و جایگاه املاک حاصلخیز و پر برکت که غالباً مخصوص خلیفه و یا متعلق به سران دولت او بود- و حیف و میلهای افسانه ای هشام و استاندار مقتدرش در عراق-خالد بن عبد اقسری- و بالاخره قحطی و طاعون در نقاط مختلف، از جمله در خراسان و عراق و شام، حالت عجیبی به کشور گسترده مسلمان نشین که به وسیله رژیم بنی امیه و به دست یکی از معروف ترین زمامداران آن اداره می شد، داده بود.بر این همه ، باید مهم ترین ضایعه عالم اسلام را افزود؛ ضایعه معنوی ، فکری و روحی.

در فضای پریشان و غمزده کشور اسلامی که فقر و جنگ و بیماری همچون صاعقه برخاسته از قدرت طلبی و استبداد حکمرانان اموی بر سر مردم بینوا فرود می آمد و می سوخت و خاکستر می کرد ، پرورش نهال فضیل و تقوا و اخلاق و معنویت ، چیزی در شمار محالات می نمود.رجال روحانی و قضات و محدثان و مفسران که می بایست ملجأ و گناه مردم بینوا و مظلوم باشند، نه فقط به کار گره گشایی نمی آمدند، غالبا خود نیز به گونه ای و گاه خطرناک تر از رجال سیاست، بر مشکلات مردم می افزودند. نام آوران چهر ه های مشهور فقه و کلام و حدیث و تصوف، از قبیل حسن بصری، قتاده بن دعامه،محمد بن شهاب زهری، ابن بشر ، محمد بن المنکدر ، ابن ابی لیلی و دهها تن ازقبیل آنان ، در حقیقت مهره هایی در دستگاه عظیم خلافت و یا بازیچه هایی در دست امیران و فرمانروایان بودند.

تأسف آور است اگ ر گفته شود که بررسی احوال این شخصیتهای موجه و آبرومند، آنان را درچهره مردانی سر در آخور تمنیات پیلد ،همچون قدرت طلبی و نامجویی وکامجویی، یا بینوایانی جبان و پست و عافیت طلب، یا زاهدانی ریاکار ابله ، و یا عالم نمایانی سرگرم مباحثات خونین کلامی و اعتقادی ، در ذهن مطالعه گر مجسم می سازد.

قرآن و حدیث که می بایست نهال معرفت و خصلتهای نیک را زنده و بارور بدارد، به ابرازی در درست قدرتمندا ن یا اشتغالی برای عمر بی ثمر این تبهکاران و بته روزان تبدیل شده بود.

امامت؛ سرچشمه دو جریان حیاتبخش

دراین فضای مسموم و خفه و تاریک و در این روزگار پر بلا و دشوار بود که امام صادق علیه السلام بار امانت الهی را بر دوش گرفت. ….و به راستی چه ضروری و حیاتی است “امامت” با آن مفهوم مترقی که در فرهنگ شیعی شناخته و دانسته ایم، برای امت سرگشته وفریب خورده و ستمدیده و بد فهمیده چنان روزگار مظلم و پر بلایی. قبلا دیدیم که امامت ، سرچشمه دو جریان حیاتبخش است:تفکر درست اسلامی و نظام عادلانه توحیدی؛ و امام عهده دار این دو تکلیف است: نخست،تبیین وتطبیق تفسیر مکتب – که خود متضمن مبارزه با تحریفها و دستکاریهای جاهلانه و مغرضانه است- و آنگاه پی ریزی و زمینه سازی نظام قسط و حق توحید ( و در صورت وجود چنین نظامی ، دوام بخشیدن به آن ).

اکنون در چنین اوضاع و احوال نا بسامانی ، امام صادق علیه السلام بار این امانت را بردوش می گیرد و عهده دار آن دو تکلیف می شود. در آن و هدف هر دو وظیفه در برابر او قرار گرفته است؛ به کدام زودتر اقدام خواهدکرد؟

اولویت کار فکری برکار سیاسی

درست است که کار سیاسی، دشواریهای فراوان دارد و چیزی نیست که هشام اموی با همه سرگرمیها و درگیریهایش آن را بر او ببخشاید و انتقامی سخت از او نستاند؛ ولی کار فکری-یعنی مبارزه با تحریف – در حقیقت ، بریدن شاهرگ دستگاه خلافت است؛ دستگاهی که جز با تکیه بردین انحرافی ،توان بودن و ماندنش نیست. پس این را هم بر او نخواهند بخشود؛ نه هشام و نه علمای عامه ، عالمانی که در جهت عمومی و رایج جامعه منحط و منحرف در حرکتند و در تلاشی فعال.

از سوی دیگر، اوضاع برای گسترش دادن به اندیشه انقلابی شیعه آماده است:جنگ است و فقر و استبداد؛ سه عامل پرورش دهنده انقلاب ، و زمینه کار امام پیشین ، که جو مناطق نزدیک و حتی نقاط دور را تاحدودی آماده ساخته است.

استراتژی کلی امام صادقعلیه السلام

استراتژی کلی امامت ، ایجاد انقلاب توحیدی و علوی است؛ در فضایی که گروه لازمی از مردم ایدئولوژی امامت را دانسته و پذیرفته و مشتاقانه در انتظار عینیت یافتن آن بوده و گروه لازم دیگری به جمع مصمم تشکیلات مبارز پیوسته باشند.لازمه منطقی آن خط مشی کلی، دعوتی همه گیر است در سراسر محیط عالم اسلام برای تلطیف جو اشاعه فکر شیعی ، درهمه اقطار، ودعوتی دیگر است برای آماده سازی افراد مستعد و فداکار اعضای تشکیلات پنهانی شیعه .

دشوار ی دعوت امامت

دشواری کار دعوت راستین امامت در همین نکته نهفته است.یک دعوت مسلکی کامل که می خواهد قدرت را از هر گونه زورگویی و تجاوز طلبی و تعدی به حق آزادی مردم دور نگاه داشته ، اصول و موازین اساسی اسلام را مراعات کند، ناگزیر بایدبا تکیه بر شعور و درک مردم و در زمینه احساس نیاز خواست طبیعی آنان ، رشد و پیشرفت خود را ادامه دهد و به عکس ، مبارزاتی که هر چند به ظاهر با شعارهای مسلکی و مکتبی کار خود را آغاز می کند ولی در عمل ، دست به قدرت نماییهایی همچون همه قدرتمندان می زند و از اصول اخلاقی و اجتماعی جریان نهضت امامت، و نیز سّر پیشرفت نهضتهای موازی نهضت امامت-مانند بنی عباس – و شکست نسبی این نهضت ….

امام صادق علیه السلام ؛ مظهر امید صادق

اوضاع و احوال مساعد و نیز زمینه هایی که کار امام پیشین فراهم آورده بود، موجب می شد که با توجه به راه دراز و پر مشقت نهضت تشیع ، امام صادق علیه السلام مظهر هما ن امید صادقی باشد که شیعه سالها انتظار آن را کشیده است؛ همان “قائم”ی که مجاهدات طولانی اسلاف خود را به ثمر خواهد رسانید و انقلاب شیعی را در سطح وسیع جهان اسلام برخواهد افروخت.اشاره ها و گاه حتی تصریح اما باقر علیه السلام نیز در پرورش نهال این آرزو مؤثر بوده است. جابر بن یزید می گوید:کسی امام باقر علیه السلام درباره قیام کننده بعد از او پرسید؛ امام بادست بر شانه ابی عبدالله (جعفر صادق علیه السلام )کوفت و گفت :این است به خدا قیام کننده آل محمد صلی الله علیه و آله

منظور از”قیام کننده ” کیست؟

منظور از قیام کننده چیست؟آیا مقصود می تواند “قیام به تبلیغ و ارشاد و بیان احکام دین ” باشد؟ یا مفهومی که ما امروز از این تعبیر می فهمیم ؟ باید گفت نه!قیام در عرف ائمه علیهم السلام و شیعه ، دارای همان مفهومی است که امروز از این کلمه فهمیده می شود: قیام کننده کسی است که بر ضد قدرت مسلط ، قدرتمندانه کمر می بندد و به پا می خیزد .این مفهوم، لزوما با قدرت نمایی نظامی همراه نیست.ولی به هر جهت نمایشگر یک تعرض و هجوم است؛ نمایشگر اقدام به کار سنگین رهبر یکی نهضت پنهانی ، ولی به هر صورت آمیخته با قهر وتعرض.

بنابراین طبق گفته امام باقر علیه السلام، در اینکه فرزندش جعفربن محمد قیام خواهدکرد، بحثی نیست.بی گمان وی می بایدحرکت تعرض آمیز خودر آغاز کند؛ گر چه این موضوع که آیا حرکت وقیام او به مرحله نهایی-یعنی اقدام نظامی است که تعیین آن با حوادث آینده و چگونگی پیشرفت امور است.. و گویا بدین جهت است که در حدیثی دیگر، سرنوشت حرکت و اقدام اما م صادق علیه السلام با لحنی اگر چه نه بدان قاطعیت، ولی نا امیدانه ادا شده است. دراین روایت نیز امام باقر علیه السلام با یکی از یاران نزدیک روبه روست.

ابو الصباح کنانی گوید:امام باقر علیه السلام به پسرش ابی عبدالله نگریست و گفت :او را می بینی؟ او از کسانی است که خدا درباره آنان فرموده است:”اراده ما چنان است که بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را زمامداران و وارثان زمین سازیم”شایدتحت تأثیر همین بیانانت بود که اندیشه قیام و خلافت امام صادق علیه السلام در میان شیعیان خاص نیز رواج یافته بود و نزدیک ترین یاران اما م و پدر بزرگوارش آن را همچون آینده ای محتوم به خود نوید می دادند….

(پیشوای صادق ، حضرت آیت الله سید علی خامنه ای، ۱۴ص)

اللهم عجل لولیک الفرج

 

درباره admin

و ما رأیت منه الا جمیلا... (حضرت زینب علیها السلام)همه جا همچون کوهی استوار خود را آماده کرده تا فرمان مطاع امام زمان خود را انجام دهد و بی دریغ در راه اطاعت او فرمان برداری کند و خدا می داند آن لحظه آخری که برادر را برای رفتن به میدان شهادت بدرقه می کند با چه نیروی عجیبی خو را نگه می دارد و چگونه استقامت و بردباری از خود نشان می دهدکه امام حسین علیه السلام اسراری را به او می گوید ...(نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری-سید هاشم رسولی محلاتی)

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

رفتن به بالا